آویسا آریان نژادآویسا آریان نژاد، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

برای دختر نازم آویسا

ناگفته های من ....

  سلام دختر نازم. خیلی وقته واست ننوشتم. اخه خیلی سرم شلوغ شده. درگیر خونه تکونی عید و سرماخوردگی تو و هزارتا کار دیگه. عزیزم راستی تولدت مبارک. البته الان چندروزی میشه که ازش گذشته. دخملک روز تولد تو 16 بهمن ماه 92 وقتی صبح از خواب بیدار شدیم تو یه عالمه عطسه میکردی . بله سرما خورده بودی.... حالا بگم وقتی رفتم پشت پنجره دیدم وای چه برف سنگینی اومده. برفی که تا سه روز مداوم میبارید و خسارتهای زیادی به مردم ایران وارد کرد. بابا جمید به ما اجازه داد بریم خونه آناجون. ما هم آژانس گرفتیم و تو اون برف رفتیم. تو حالت خیلی بد بود. خلاصه شب اونجا واست تولد گ رفتیم . عسل هم بود. یه کیک  به شکل توپ فوتبال واست سفارش دادیم. خوب بود من خیلی ...
2 اسفند 1392

برای دختر نازم..

گنجشک لالا، سنجاب لالا آمد دوباره مهتاب بالا لالالا لایی لا لالایی لا لا لالایی... لالالا لایی لا لالایی لا لا لالایی... گلدون خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت، خوابیده بیشه گلدون خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت، خوابیده بیشه لالا لایی لا لالایی لا لا لالایی... لالا لالالایی لا لالایی لا لا لالایی... جنگل لا لا لا لا برکه لا لا لا لا شب بر همه خوش، تا صبح فردا شب بر همه خوش، تا صبح فردا لالا لالالایی لا لالایی لا ...
3 دی 1392

بدون عنوان

د خترم چقدر زود بزرگ میشوی؟برای چه این همه شتاب داری؟برای من هیچ لذتی بالاتر از تماشای بالیدنت نیست اما اینگونه که تو میروی میترسم از تو جا بمانم. دختر قشنگم خورشیدکم انگار همین دیروز بود که من صدف تو بودم و تو مروارید من انگار همین دیروز بود که مرواریدم را به دریای پرتلاطم این دنیا سپردم تا جایی بیرون از من زندگی کند نفس بکشد ببالد. میوه ی دلم روزهایی که میگذرند باز نمیگردند و روزهایی که می آیندمن برای آمدنشان لحظه شماری میکنم و فردا برای رفتنشان بی تابی خواهم کرد من جرعه جرعه ی این لحظات ناب را سر میکشم. تو را دوست دارم به خاطر تمام زیبایی هایی که از این دنیای نازیبا نشانم دادی تو را بی هیچ دلیلی دوست دارم . . . &nb...
2 دی 1392