بدون عنوان
عکسای کیش اسفند 92
بدون عنوان
ناگفته های مامان....
مهربونم خیلی وقته برات ننوشتم. اخه ماشاالله انقد شیطون شدی که من کمتر وقت می کنم بشینم سر کامپیوتر. تا من می شینم تو هم میای. و دیگه واویلا میشه. عزیزم ما عید شمال رفتیم. دوروز بیشتر نبودیم. دستت در رفت و تو انقد گریه و زاری کردی که ما مجبور شدیم برگردیم. اصلا بهمون خوش نگذشت. چون تو خیلی درد داشتی. ولی روزای اخر عید رفتیم یزد. اونجا بد نبود. اما تو انقد به مامانی عادت ک ردی که هم خودتو اذیت می کنی و هم اونو. انقد بهش اویزون میشیو بهش گیر میدی که اونو کلافه می کنی. ولی بنده خدا هیچ وقت صداش درنمیاد.
نویسنده :
فرشته
16:24
بدون عنوان
امسال سال اسبه....
سال نو مبارک عزیزم....
پایان سال 92
مهربانم اي خوب ياد قلبت باشد، يک نفر هست که دنيايش را همه هستي و رويايش را به شکوفايي احساس تو پيوند زده و دلش مي خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد مهربانم اي خوب يک نفر هست که با تو تک و تنها با تو پر انديشه و شعر است و شعور پراحساس و خيال است و سرور مهربانم اين بار ياد قلبت باشد يكنفر هست که با تو به خداوند جهان نزديک است و به يادت هر صبح گونه سبز اقاقي ها را از ته قلب و...
نویسنده :
فرشته
13:21
روزهای اخر سال...
دختر قشنگم دیگه کم کم سال 92 داره تموم میشه و تو وارد سال جدیدی میشی.اتفاقای زیادی امسال افتاد ، اتفاقای قشنگ و اتفاقای بد.... اما همشون به نوعی دوست داشتنی و آموزنده بودن. میخوام واست بعضی از این اتفاقا رو بنویسم: اول از همه بگم که تو چند روزی که راه رفتنو یاد گرفتی و چند تا قدم برمیداری درست روز 19 اسفند بود که تو با اینکه سرمای شدید خورده بودی و تب داشتی ولی یهو در کمال ناباوری با تشویق من و بابا حمید و مامان فرح و باباجونی چند تا قدم برداشتی و ترست ریخت و از اون روز به بعد قدمای بیشتری برداشتی . کم و بیش میفتی زمین ولی ارادت منو کشته . خیلی پشتکار داری. خدا کنه همیشه اینجوری باشی نازنینم. یکی از این اتفاقا مریضی سخت تو تو آذرما...
نویسنده :
فرشته
13:20





