یه دونه مامان.....
نمیدونی وقتی نگاهت میکنم چقد لذت میبرم از اینکه هستی خیلی خوشحالم خدایا شکرت وقتی مثل جوجه ها اون لبای کوچولوتو باز میکنی و دنبال این هستی که شیر بخوری نمی دونی چقد این لحظه ، لحظه شیرینه از خدا فقط سلامتی تو رو میخوام . ان شاالله بزرگ بشی و کنار منو بابایی زندگی خوبی داشته باشی. من و بابا حمید دوست داریم و برایت بهترین ها رو رقم میزنیم ...
نویسنده :
فرشته
23:16
بدون عنوان
یه دختر دارم شاه نداره صورتی داره ماه نداره به کس کسونش نمی دم &n...
نویسنده :
فرشته
23:08
میگن ......
دختر میگن چشم و چراغ خونست برای زندگی یه جور بهونست &n...
نویسنده :
فرشته
0:32
برای دخترم..
اگه بدونی جایگاهت کجاست مرا باور میکنی اگه بدونی چقد دوست دارم درد منو درمون میکنی تو عزیزی برام، تو بهترینی برام حرف دلم به تو همین است قلبت میماند تا آخرین نفس برام ...
نویسنده :
فرشته
20:04
اینجا هم فرحزاده . تقریبا 7 ماهه بودی.
با خاله فلور و فرزاد و مامانی عزت و مامانی فرح و دایی رفته بودیم فرحزاد. تو هم بغل دایی بودی.... ...
نویسنده :
فرشته
19:55
روز 12 فروردین 1392 من و بابا حمید و آویسا جونی رفته بودیم کاخ سعد آباد...دختر نازم 2ماهو نیمه بود..
اینجا کاخ سعد آباده . سه تایی باهم رفته بودیم. خیلی خوش گذشت فقط تو آخراش گرسنه شدی بودی که خیلی اذیت کردی عزیز دلم.... ...
نویسنده :
فرشته
19:52
اولین عیدت ..... عید نوروز سال 1391
اولین روز عید بود و ما خونه مامان شهلا بودیم.... تو هم بغل بابا حمید بودی ...
نویسنده :
فرشته
17:53
کاش میشد.....
کاش میشد همیشه کودک بود زندگی شادی و عروسک بود کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود و تفریقی نبود کاش میشد باز کودک میشدیم لااقل یک روز کودک میشدیم...
نویسنده :
فرشته
15:27










